X
تبلیغات
رایتل
1 آذر 1386
نیایش من و تو

باز صدای خش خش گامهایش را روی برگهای زرد دلم می شنوم که زیر لوایی از (( بیهودگی )) نزدیک می شود و من حتی از سایه  خود نیز بیم دارم که روی دیوار های دلم  چسبیده اند همیشه چشمانت حافظ من و توست و دستانت حجابی به وسعت یک فاصله بین عشق تو و پرستش من می کشد . می خواهم دستانم را دراز کنم و تو را لمس نمایم . همیشه بزرگترین آرزویم  این بود که چهره ی مهربان و صمیمی ات را در خواب ببینم . باز تو را گم کرده ام ، باز جستجوهای بیهوده من و دل من ، باز گریه های شبانه های من باز بی تابیهای خواستن من و بی نیازی تو .

بگذار چشمهانم جاری شود و باز ببارد ، که این آلودگیها را هیچ چیز جز مهربانی تو پاک نمیکند، بگذار سرم را روی چینهای با محبت بخشایشت بگذارم و عقده ی دلم را باز کنم  ای شنوای بصیر من ، بیا بیا ! و دستان مهربانت را در دستانم بگذار تا من تو را به دخمه ی سرد و تاریک دلهایم ببرم که عاری از هر عاطفه ی روشنی است .


آرشیو

قدمتون گل بارون : 111779


عناوین آخرین یادداشت ها