11 اردیبهشت 1387
گلایه

این چه اعتمادی ست که به تو کردم

به این چشمهایت هیچوقت نباید اعتماد کرد

تو را به چشمهایم می کشانی و از گذشته باز میگری

از کلاف سر در گم که هر چه گره میخورد به تو نزدیک تر نمی شوم

درست وقتی چشمم را می بندم

دیگر زیبای تو را نمیبینم

من را به بهانه ای روتوش می کنی و همه چیز را فراموش . . .

این چه اعتمادی ست . . .


آرشیو

قدمتون گل بارون : 112182


عناوین آخرین یادداشت ها