X
تبلیغات
رایتل
31 اردیبهشت 1389
اشک

 

حالا که نیستی اشکهایم دیگر آن شوری روزهای اول را از دست داده اند. حالا که نیستی چشمهایم بزرگ تر شده اند بزرگتر و خیس تر . حالا که صورتت پشت یک شیشه مات و محو می شود . حالا که نیستی نوازر صدایت در دل من پیچ می خورد و تاب بر می دارد و صدایت کش می آید و دیگر صدایت را حافظه ام ندارم . حالا که نیستی یعنی رفته ای یعنی شاید ی در کار نیست یعنی دیگر برنمی گردی یعنی عمر این رابطه اینقدر بود یعنی تنهایی باید باورت بشود چون قصه قصه رفتن و بر نگشتن بود . حیف از آن همه خاطره که فقط پیش تو ماند اینجا هم عدالت رعایت نشد و تو رفتی و تمام خاطره های مشترک را هم با خودت بردی. مهم بود ولی کاریش نمی شود کرد. تو نیستی و من به نبودنت خو نمی کنم . فراموشت نمی کنم . بغضهایم را هم قورت نمی دهم . مثل خون بالا می آورم چون تو دهنی محکمی از تو خورده ام اما عاشقی از سرم نپریده . چقدر این دنیا بی مروت است حتی وقت ندادی درست خداحافظی کنم . .............  و دیگر این غصه که قصه نبود ادامه ای ندارد .

دخترک رفت که توی مه جاده ها خودش را گم کند .  و من می مانم که ادای زندگی کردن را در بیاورم .


آرشیو

قدمتون گل بارون : 111779


عناوین آخرین یادداشت ها