X
تبلیغات
رایتل
23 مهر 1389
نفرت

    

ببین از سر پوچی به شعر رو کردم دلم گرفته و بیزارم از زمین و زمان و حتی از خودم و از تو . از این دل فسرده شکسته ی خنثی به هیچ سمت و سویی توان رفتن ندارم چون اعتماد به چشم تو از دلم صلب شده . نه دوستی با کس اما دشمنی با عشق و با همه مردم و نه بی کسی و تنها . نگاه کن به نفرت چشمهای من از تو ولی بدان که همیشه از تو بیزارم لعنت بر من که به تو اعتماد کردم و لعنت بر تو که مرا تباه کردی. فقط از عالم و آدم دلم گرفته همین . 

نه در عالم کسی هست بزرگ و نه بزرگوار آدمی هست که هر دو نفرت من را کمی بجنبانند.


آرشیو

قدمتون گل بارون : 111779


عناوین آخرین یادداشت ها