نگاه که می کنم
دیروز
یک سال تمام
همیشه
در امتداد خنده های تو
چیزی به من میگفت:نه
اما
همیشه
من
ساده تر از آن بودم که بفهمم ...
چشمهایت ماله من نبود ...
بیا تا خاطرات خود را مرور کنیم
خاطرات خاکستری
انتظارهای سفید
اضطرابهای من در پی تو
بیا با زرورق خیال من
به آن خاطرات برگردیم
خاطرات سیاه
و قسم به چشمهای شیشه ای تو
که روزی صندلی های چرخ دار
من را به شهر حلقه دار
خواهد کرد!